گفت وگو با آقای سید احمد وکیلیان/ قصه ها؛ تجارب خفتۀ انسان ها/ گروه علمی چهارباغ از گذشته های دور، بازی و سرگرمی کودکان دیروز و امروز

گفت وگو با آقای سید احمد وکیلیان/ قصه ها؛ تجارب خفتۀ انسان ها/ گروه علمی چهارباغ از گذشته های دور، بازی و سرگرمی کودکان دیروز و امروز

پنجشنبه 16 اردیبهشت 1400 - 10:40
سید احمد وکیلیان، مدیر مسئول نشریه فرهنگ مردم، فارغ التحصیل رشتۀ فرهنگ و زبان باستانی، مدرس دانشگاه صدا و سیما، عضو انجمن بین‌المللی فولکلور است. از آثار او می‌توان به مجموعۀ قصه‌های ایرانی، تمثیل و مثل، رمضان در فرهنگ مردم، مثل‌ها و افسانه‌های اشاره کرد

قصهها؛ تجارب خفتۀ انسان ها از گذشته های دور، بازی و سرگرمی کودکان دیروز و امروز

گفت وگو با آقای سید احمد وکیلیان/ آزاده بیات 

سید احمد وکیلیان، مدیر مسئول نشریه فرهنگ مردم، فارغ التحصیل رشتۀ فرهنگ و زبان باستانی، مدرس دانشگاه صدا و سیما، عضو انجمن بین‌المللی فولکلور است. از آثار او می‌توان به مجموعۀ چهار جلدی قصه‌های ایرانی، تمثیل و مثل، رمضان در فرهنگ مردم، مثل‌ها و افسانه‌های ایرانی، محرم و فرهنگ مردم اشاره کرد.

این مصاحبه به مناسبت برگزاری دومین سمینار تخصصی طراحی اسباب بازی در موضوع اسباب بازی و فرهنگ انجام شد به دلیل اینکه جناب آقای وکیلیان در زمان سمینار در تهران حضور نداشتند پیام ایشان برای سمینار  از طریق این مصاحبه انتقال داده شد.

آقای وکیلیان، ما نام شما را با حوزۀ فرهنگ مردم می شناسیم، بنابراین می خواهیم تعریفی کلی از فرهنگ برای ما داشته باشید.

 فرهنگ واژه ای با گسترۀ زیاد است. تحولات ایجاد شده در طول تاریخ تا قرن 17 و 18 میلادی، موجب شد که فرهنگ وارد حوزۀ علوم اجتماعی می شود و مورد بحث قرار می گیرد و واژه ای به عنوان culture برای آن ساخته شود. این واژه بسیار قابل بحث است؛ واژه ای با عنوان agriculture به معنای کشاورزی وجود دارد، این واژه به معنای رشدکردن دانه ها و بذرهایی است که انسان در زمین می پاشد و بذرها با شرایطی که برایشان ایجاد می شود رشد و نمو می کنند. در قرن 17میلادی، زمانی که مسئله تدوین واژه ای مناسب برای مفهوم فرهنگ بود، culture و agriculture ترکیب شد و این واژه پدید آمد. پس به طور کل، فرهنگ به آن صورت که باید و شاید وجود ندارد بلکه در اثر برخوردها و تعاملات انسان با همنوعان خود و طبیعت، رشد و نمو می یابد. از این رو معنی بسیار جالبی در بخش مردم شناسی و ادبیات به وجود آمد و از همان زمان دانشمندان و مردم شناسان توانستند این فرهنگ و این واژه را به سوی اهداف مد نظرشان، گسترش دهند. البته ما معنای فرهنگ را در آثار خود مثلاً در شاهنامه و مثنوی داریم و می توانیم چنین معنایی را می یابیم. فرهنگ به خودی خود مسئلۀ مهمی نیست بلکه با تعامل انسان با آن می تواند زایش یابد و گسترش پیدا کند. به  طورکلی مجموعه رفتارها، کردارها و اعمال انسان، مربوط به فرهنگ می شود و هرچه متعالی تر باشد،‌ اصطلاحاً آن شخص یا جامعه را بافرهنگ تر خطاب می کنیم. در بیشتر موارد به دلیل احتیاط در رفتارها،‌ گفتارها و کردارها و تعاملات و همچنین باور شرایط اجتماعی جامعه، یک قوم یا ملتی، از فرهنگ بیشتری برخوردار شده اند و قومی یا ملتی دیگر، کمتر.

نکتۀ مهم این است که در قرن 16 و 17 میلادی، اروپائیان و سفیدپوستان خود را با فرهنگ بالاتری می دانستند و بر دیگر اقوام جهان و رنگین پوستان حکومت می کردند و در قرن 17 و 18 میلادی دانشمندانی مانند تایلر ظهور کردند که این مسئله را نقد کردند و گفتند تمام انسان ها در ذات و طبیعت شان یکسان هستند. هر جامعه ای با توجه به شرایط و امکاناتی که دارد، می تواند فراتر رود ولی این مسئله که نژاد پست تر یا بهتری وجود داشته باشد، اساساً این منسوخ شد، گرچه هنوز هم در برخی مناطق پایدار مانده است و امروزه هم ملت های مختلف چنین نگاهی دارند که به دلیل پیشرفتی است که در تکنولوژی داشته اند ولی این به معنای جایگاه بالاتری از لحاظ فرهنگی نیست آنها ابزار فرهنگی را به دست آورده و توانسته اند رشد کنند.

شما فرمودید که فرهنگ واژه ای پویا است، با محیط خود و اتفاقات جاری تعامل دارد، پس می توان گفت که یک «فرهنگ کودکی» داریم؟ یعنی کودکی، فرهنگ خود را دارد. تعریف کودکی بیشتر در حوزه های روانشناسی رشد است آیا می توان از این جنبه به کودکی نگاه کرد؟

کودکان زمانی که به دنیا می آیند در یک شرایط خاص، در رحم مادر، پرورش می یابند. آن چیزی که بعداً کودک را شاخص می کند و می تواند در آینده کارآیی بیشتری داشته باشد، مراقبت ها، تعلیم و تربیت، اطلاعات و دانش های مختلفی است که در اختیار کودک گذاشته می شود تا کودک یک سرزمین از کودک سرزمینی دیگر پیشرفت بیشتری داشته باشد. این مسئله باز به نقش «فرهنگ» برمی گردد؛ فرهنگ یا culture بذری است که به زمین می پاشید، اگر از آن خوب مراقبت کنید؛ درخت یا بذر پرباری می شود و اگر بد مراقبت کنید بذر کم بار می شود.

کودک، همان بذری است که باید پرورش داده شود درواقع کودک بذر انسان است، اگر بتوانیم کودک را خوب پرورش دهیم، ‌اطلاعات درستی در اختیار او بگذاریم مسلماً در آینده انسان موفقی خواهد شد، ‌در غیر این صورت کودک از بسیاری از همسالانش عقب تر خواهد بود. بخش عظیمی هم مربوط به فیزیولوژی جسمی است. بیشتر مسائل به نوع تربیت و آموزش کودک بازمی گردد.

شما بیان کردید که بازی و قصه دو مشخصه خوبی بودند و فرهنگ را در گذشته به طور یکسان به کودکان انتقال داده میشد. یعنی کودکان در یک بستر مشترک با آن فرهنگ بزرگ می شوندولی امروزه این بستر مشترک وجود ندارد، به نظر شما ،علت چیست؟

در مورد بازی های سنتی، یک بازی سنتی، ‌زمانی که کودک را مشغول می کند، ‌چه شرایطی برای کودک به وجود می آورد؟ من تصور می کنم اولین ویژگی بازی،‌ سرگرمی است. اگر بازی سرگرمی برای کودک نداشته باشد و لذت بخش نباشد، ‌کودک از آن می گریزد و اسم آن، بازی نیست. یعنی اولین مسئله سرگرم شدن کودک است؛ کودک با این بازی سرگرم می شود. دومین ویژگی بازی،‌ جمع گرایی است. (شما این ویژگی ها را با بازی های کامپیوتری مقایسه کنید) یعنی کودک به تنهایی بازی نمی کند در صورتی که امروزه تمام کودکان و نوجوانان با خودشان و کامپیوتر تنها هستند. کودک نمی تواند با کامپیوتر تعامل و ارتباطی داشته باشد. بازی کودکان با یکدیگر دارای ویژگی جمع گرایی است حالا از هر تعداد کودک (دو یا بیشتر) یعنی در گذشته کودک در حین بازی،‌ جامعه را از کودکی حس می کرد. زمانی که جمع گرایی تجربه می شد،‌ مسائل اجتماعی در حین بازی به وجود می آمد و هر شخص در بازی عهده دار یک وظیفه بود. مثلاً در بازی گرگم به هوا،‌ یک کودک در نقش گرگ،‌ دیگری در نقش گوسفند،‌ یکی چوپان و... هر کس در بازی وظیفه ای داشت پس این بازی های مختلف از گذشته تکرار می شد و مغز کودک در راستای بازی ها شکل می گیرد که هرکس باید در جایگاه خود، وظیفه ای را به عهده بگیرد و انجام دهد و تعامل با دیگران داشته باشد. بعد از این،‌ مسئولیت پذیری است به این معنا که هر بازیکن در بازی مسئولیتی به عهده داشت که باید انجام می داد و اگر انجام وظیفه به درستی صورت نمی گرفت مطابق قوانین بازی،‌ تنبیه می شد. مثلاً می گفتند برنده ها روی دوش بازنده ها سوار شوند و مسافتی را طی کنند یا اینکه تنبیه یا فلک شوند یا اینکه به عنوان دزد یا گرگ از بازی حذف شوند. یعنی کودک می آموخت که وظایفش را در بازی به بهترین شکل انجام دهد تا بازندۀ بازی نشود. در آینده، ‌همین کودک که بزرگ می شد، بازی ها در ذهن ناخودآگاه کودک شکل می گرفت و در هر نقشی در آینده، ذهن کودک به طور ناخودآگاه او را در ایفای وظایفش یاری می کند و رفتار او را شکل می دهد.

معروف است که علم در کودکی مثل نقشی است که بر روی سنگ حک می شود. بازی نیز نوعی علم است. ما تصور می کنیم بازی جدی نیست در صورتی که هربار که کودک بازی می کند،‌ در مغز او اثر می گذارد. ویژگی دیگر بازی، گره گشایی، است. مثلاً اگر کودک در بازی چاله شیطان نتواند توپ را به درستی هدایت کند و توپ را بندازد در چالۀ اصلی یا چاله شیطان،‌ او قادر نبوده که گره را باز کند و وقتی نمی تواند گره را باز کند جریمه می شود. کودک از این روش، عادت می کند که در آینده،‌ برای گره گشایی های زندگی از گره گشایی هایی که در ذهن و دوران کودکی اش نقش بسته است یاری بطلبد. تمامی این ویژگی ها مربوط به بازی های دسته جمعی است. بازی هایی وجود دارد که دشمن،‌ دوست، رقیب نقش کودکان است. هنگام یارگیری، کودکان یار خوب را ترجیح می دهند در نتیجه کودک سعی می کند خوب بازی کند،‌ خوب انجام دهد و خوب فکر کند. این نقش های کوچک،‌ مانند قطعات پازل،‌ اساس نقش های بزرگ در زندگی می گردند یعنی از همان کودکی،‌ کودک می آموزد، خوب فکر کند، خوب کار کند، حقوق دیگران را رعایت کند، مثل اینکه اگر من تقلب کنم،‌ دفعۀ بعد با من بازی نخواهند کرد یا یاد می گیرد که انسان خوبی باشد و در مواجه با شکست چگونه برخورد کند. بازی های کامپیوتری حکم می کنند که کودک بازی کند. درنتیجه ما می بینیم که کودکان نسل جدید همه فرمانده هستند، فقط حرف خودشان را می زنند، به گذشته فکر نمی کنند، تصورشان این است که بزرگترها نمی فهمند، تصورشان این است که آنها بهتر می دانند. چون والدین در برخی خانواده ها با کامپیوتر ارتباط ندارند کودکان گمان می کنند آنها نمی فهمند. کامپیوتر برای آنها می شود یک غول.

گره گشایی ویژگی است که کودک را به حل گره و گشودن آن هدایت می کند. مسئله دیگر، چشیدن طعم موفقیت و شکست است. با برد و باخت،‌ کودک تجربه  موفقیت و شکست را بدون آنکه از حریف روبه رو کینه و دشمنی به دل بگیرد، می آموزد. زندگی هم صحنه ای است که آدمی همیشه برنده نیست. کودکی که با این مفاهیم آشنا نباشد ممکن است با کوچکترین شکست، دچار عواقب بدی شود یا حتی مسیر زندگیش به باطل کشیده شود ولی وقتی هر روز، بازی کند و با این مفاهیم،‌ درگیر شود و تلاش بیشتری کند.

بازی در گذشته، تمرین بود برای آمادگی زندگی فردا ولی در حال حاضر می بینیم که حتی خانواده ها دچار مشکلات تربیتی هستند،‌ دچار عدم هماهنگی با یکدیگر هستند ولی در بازی ها و و قصه های گفته شده،‌ طعم شکست و پیروزی، طعم کار طاقت فرسا همگی به کودک و نوجوان داده می شد و گفته می شد و در اثر تکرار، این مفاهیم در ذهنشان نهادینه می شد و هنگامی که بزرگ می شدند به انسان های موفقی تبدیل می شدند. البته هرکس متناسب با استعداد خود می توانست بهره مند شود. در گذشته مسائل و مشکلات روانی به شدت امروزه نبود، چرا در دنیایی که هزاران برابر نسبت به 30-40 سال پیش از نظر پیشرفت و بهداشت و . . . تفاوت کرده است اما همه سرگردانند؟ بخش بسیاری از جمعیت جهان با مسائل روحی و روانی درگیرند. در گذشته، شرایط این چنین نبوده است. مسائل روانی بسیار نادر بود به دلیل اینکه ما برنامه و روش زندگی را خودمان نمی ریزیم دیگران برای ملت ها برنامه ریزی می کنند و آن را در اختیارشان قرار می دهند و به تفاوت های ملت ها اهمیت نمی دهند، تفاوت های فرهنگی را نادیده می گیرند. تمام بچه های کره زمین به بازی های کامپیوتری علاقه دارند و هر ملتی پیش بینی های خاص خود را دارد. وقتی بازی های کامپیوتری مستقیماً از غرب وارد جامعه ما شود، آیا این بازی ها برای جامعه و شرایط و امکانات و شرایط فرهنگی ما مساوی و برابر با غربی ها است؟ همین مسئله تعارض ایجاد می کند.در کتاب بازی های بچه های زمین، بیشتر بازی های سرزمین ها شبیه هم بوده است و این چنین نبوده که برای یک ملت تعارض ایجاد کند. اما بازی های کامپیوتری و الکترونیکی کاملاً ممکن است برای جوامع مختلف تفاوت داشته باشد و به طور مناسب فکر، ذهن و شخصیت کودک را رشد ندهد.

بنا به گفتۀ شما، چون بسیاری از بازی های سنتی به زندگی وصل بوده و به مهارت های زندگی مربوط می شده است یعنی بچه ها اگر مسئولیت پذیر بودند، در آینده نیز این صفت را همراه داشتند و هیچ چیز بیرونی از فرهنگ و زندگی آن زمان نبوده است. اما متأسفانه اتفاقی که امروز شاهد آن هستیم؛ جدایی بازی از فرهنگ بومی است. به نظر شما برای این مسئله چه راهکاری وجود دارد.

 امروزه هیچ امکاناتی برای کودکان موجود نیست. در آپارتمان نمی شود بازی های پرجوش و خروشی انجام داد، شاید نهایتاً بتوانند پهلوی هم بنشینند و قصه ای بگویند. کدامیک از مدارس ما زمین بازی دارند؟ زمین بازی در مدارس به نظر بنده از کلاس درس هم مهم تر است. چون همان طورکه گفته شد، کودکان باید باهم تعامل داشته باشند. باهم داد و ستد داشته باشند، باهم مبارزه کنند تا پرورده شوند. در چند مدرسه ایران، فضای مدرسه مناسب بازی های پر تحرک است؟ بازی های بسیار پرانرژی و خسته کننده جسم کودکان گذشته را پرورش می داده است. اما بازی های امروز سبب چاقی و مریضی می شود؟ ما تنها یک واژه به نام بازی را از دست نداده ایم ، بلکه کل زندگی کودکانمان از دست رفته است. اگر آموزش و پرورش می خواهد کاری برای جامعه بکند، قبل از اینکه کلاس درس دایر کند،‌ باید زمین بازی داشته باشد. کانون پرورش فکری کودکان که یکی از متولیان کودک و نوجوان است، ‌باید امکاناتی جهت بازی های پر تحرک و تعامل با هم، با هم بودن ،‌ با هم زندگی کردن فراهم کند. خانواده ها امروزه از خانواده های درجه یک خود نیر جدا شده اند. این ها همه بلایای قرن ماست و تنها حکایت جامعه ما نیست بلکه تمام جوامع را شامل می شود. بازی های گذشته خوب بوده اند؟ اگر این بازی‌ها خوب بوده که چرا ما داریم آنها را از دست می دهیم؟ اگر هم بد بوده است که نیازی به نوشتن دایرۀالمعارف ندارد. ما از بدی هایمان که نمی نویسیم. اینها بازی هایی است که ما آنها را طرد کردیم،‌ پس یعنی برایمان مفید نبوده است. چیزی که به کار نمی آید چرا برایش وقت و بودجه صرف کنیم و در مدارس و محل هایی مانند شهرداری ها و... که توانایی ایجاد زمین بازی را دارند، امکان سنجی کنیم. چرا این فعالیت ها صورت نمی گیرد؟ عیب و ایراد آن چیست؟

غربی ها متوجه این مسئله شده اند. من در سوئد، نروژ،‌ آلمان، استرالیا جهت همایش از جمله همایش های بازی که حضور داشتم می دیدم در آن شهرها، زمین های بازی بسیاری ایجاد کرده اند. ولی ما در این مورد تافته جدا بافته شده ایم و از آنها جلو زدیم و کلاً ارتباط ما را با بازی های گذشته قطع کرده ایم. این مشکلات واقعاً وجود دارد. این بخش دایرۀالمعارف نویسی گسترش یافته و خیلی از افراد بازی های هر شهر را به صورت یک مجموعه درآورده اند.

مسئلۀ دیگر تولید است. مثلاً اسباب بازی های سنتی دقیقاً با همان فرم تولید می شوند در صورتی که به قول شما، کودکی در فرهنگ جامعه پویاست، پس اگر فرهنگ جامعه امروز من تغییر کرده، تکنولوژی رشد کرده است پس تولیدات هم باید تغییر کند. عروسکها آن زمان با آن پارچه ها و امکانات آن دوره ساخته می شد، اما کودک امروز نمی تواند هیچ ارتباطی با آن برقرار کند. این سؤال مطرح است که آیا تولید اسباب با این شرایط  برای خودِ سازنده لذتبخش است یا برای کودک امروز؟ این اتفاق خیلی عام شده است که تولیدکننده ها، اسباببازیهای قدیمی را با همان کیفیت و ظاهر گذشته تولید می کنند که نه تنها هیچ کمکی به زنده کردن آ نها نشده است بلکه آنها را تبدیل به آثار موزه ای کرده است.

بله درست است. ما نمی توانیم در زندگی مدرن، بازی ها را به همان شکل ارائه کنیم و موفق هم نخواهیم شد. همه چیز باید کنار هم پیش رود. بازی باید مخصوص این سرزمین و آب و خاک باشد نه وارداتی و از سرزمین های دیگر. اگر عروسکی ساخته می شود باید عروسکی از سرزمین ما باشد. چند روز پیش در یکی از رسانه ها شنیدم که مادرها در مقابل کارخانه تولید عروسک باربی تجمع کرده اند و اعتراض کرده اند که بچه های ما به دلیل تعامل با عروسک های لاغر شده سوء تغذیه گرفته اند. بچه‌ها تمایل دارند شبیه عروسک هایشان شوند. ما باید بازی هایمان را به روز کنیم نه اینکه باربی اصل و اساس زندگی و فرهنگ ما را دگرگون کند. غربی ها نیز  با باربی مشکل دارند و به آن اعتراض می کنند. ما اصلاً ابله شده ایم (خواهش من این است که واژه هایی که به کار می برم تعبیر  نکنید).

از دوران ابتدایی تا دانشگاه در برنامه بچه ها ورزش وجود دارد و اما ورزشی انجام نمی شود. چرا خودمان را گول می‌زنیم؟ چرا در برنامه ورزش داریم ولی ورزش نمی کنیم بعد هم نمره ای به بچه ها می دهند. چه مدرسه زمین داشته باشد چه نداشته باشد. تمام شخصیت کودکان و نوجوانان را به دلیل عدم ورزش و تحرک از بین می رود. از این بابت نگران نیستید، نگران زمین خوردن یا شکستن احتمالی دست بچه ها هستید؟ صورت مسئله را پاک می‌کنید. این چه معنایی دارد ؟ آیا ما نیاز به یک بازنگری در اعمال و رفتار کردارمان داریم؟

شما عبارت خیلی خوبی برای فرهنگ به کار بردید؛ پویا بودن فرهنگ در تعامل با اجتماع، متأسفانه ما این ویژگی فرهنگ را فراموش کرده ایم. گمان می کنیم فرهنگ، همان فرهنگ قدیم است و به شکل فعلی به آن نگاه نمی کنیم و تغییرات شکل و شمایل امروزی را در نظر نمی گیریم. گذشته برای ما بسیار ارزشمند و قابل احترام است و قصد طرد کردن آن را نداریم درعین حال قصد بت پرستی هم نداریم حالا باید ببینیم آیا ارزش های گذشته قابل انتقال به حال است؟ چه چیزهایی گم شده است؟ چه چیزهایی را می توانیم اضافه کنیم؟ یک نگاه واقع بینانه می تواند به ما بسیار کمک کند.

بله دقیقاً درست است،‌فصلنامۀ فرهنگ و مردم دوازده سال قدمت دارد. من بارها خواستم ویژه نامۀ بازی را تدوین کنم دیدم کار صحیحی نیست و معنایی ندارد. بازی های سنتی به کار چه کسی می آید. کجا استفاده می شود؟ آنقدر هم در باب اهمیت بازی ها نوشته اند ولی گوش کسی بدهکار نیست و پشیمان شدم که با این گرانی کاغذ من چه چیزی بنویسم که جایگاهی در جامعه ندارد،‌ به نظر من این کار بسیار ابلهانه ای است. خانوادهالبته روش شما متفاوت است. به عنوان مثال، سمینار شما که بنده مسافرت بودم و حضور نداشتم،‌ دوستانی آمدند، صحبت کردند، اسباب بازی آوردند. حالا شما چه برداشت کردید و باید چه کنیم؟ آیا امکانات بازنگری به این مسائل وجود دارد یا خیر؟ فقط به عنوان تئوری هرازگاهی ما چیزی را بیان می کنیم که نشان از زنده بودن و کارکردن ماست. اکثر موضوعات انتخابی ما در مجلات اجتماعی و فرهنگی متأسفانه اعرابی از واقعیت ندارند.

مفهوم بازی را خیلی خوب بیان کردید. در مورد نقش ادبیات نیز در فرهنگ کودکی چه در گذشته چه در حال حاضر توضیحی بفرمایید.

بخش ادبیات اهمیت زیادی دارد. بخشی از بازی ها، بازی های کلامی است. کودک در سنین کودکی مادر او را نوازش می کند،‌ ناز و نوازش نوعی بازی است مثل؛ دختر دارم کس نداره، به کس کسونش نمی دم به همه کسونش نمی دم،‌ به راه دورش نمی دم. مادر با خواندن این شعر کودک را به هوا می انداخت او را می گرفت و‌ می خندیدند. بازی لی لی حوضک که دست کودک را در دست می‌گرفتند و لی لی حوضک می کردند و هریک از انگشتان وظیفه ای داشتند.

 مثلاً شعرهایی که برای بچه ها می خواندن از جمله: مادرم، زینب خاتون،‌ گیس داره قد کمون، از کمون مشکی تره و . . . اینها را بچه ها با هم حلقه درست می کردند و می خواندند و بازی می کردند و جست و خیز می کردند و بعد کم کم بازی های دیگر شکل می گرفت، مثلاً بازی گاو،‌ گوساله، پنیر را در اتاق بازی می کردیم. سه لوبیا سفید،‌ قرمز،‌ خالدار، اسباب بازی بودند و در دستمان می گرفتیم و با هم عوض می کردیم تا شخص حدس بزند و بگوید و برنده یا بازنده شود. این بازی ها را می توان به عنوان بازی های آپارتمانی یاد کرد. بعد بازی های گرگم به هوا، الک دولک، چاله شیطون.

من در کتاب بازی های ماه رمضان، بازی مناطق مرکزی ایران را آورده ام که بچه ها از اول ماه رمضان، دسته ای راه می انداختند و اشعاری در وصف ماه رمضان می خواندند و دسته جمعی شعر می خواندند و به درب خانه ها می رفتند و خبر آمدن رمضان را می دادند و هدیه دریافت می کردند که به آنها «الله رمضونی» یا «گره گشو» می گفتند. البته این بازی ها در سایر ایام سال هم انجام می شده است. در یزد. روبروی مسجد جامع، گنبدی است که به آن کلک می گویند و  بچه های محله سرچشمه و محله توده، در ماه رمضان هر روز نزدیک پای گنبد جمع می شدند و تا هنگام نماز بازی می کردند. بازی هایی که بچه ها در ماه رمضان انجام می دادند،‌ کوله بازی،‌ بازی جگرجگر، درین درین (که اسب هایی را انتخاب می کردند و نامشان را می گفتند و بازیکن باید اسب را توضیح دهد. مثلاً اسب سیاه گل مگسی، اسب ابله و ... ).

بزرگسالان هم در ماه رمضان سرگرمی داشته اند؛ مجلس سخنوری ویژه آخرین دهۀ ماه مبارک رمضان، در قهوه خانه ها، در تهران و سایر شهرها،‌ مسابقه شعرخوانی می گذاشتند غزلی را می خواندند و بایستی پاسخ را با غزلی دیگر بگویند و هر شب دهۀ آخر ماه مبارک رمضان بعد از افطار تا سحر این بازی انجام می شد. هرکدام هزاران بیت شعر حفظ بودند. این ها آمدند و سخنوری کردند. آخرین باری که این مسئله به صورت نمادین انجام شد در قهوه خانه عرش چهارراه سیدعلی بود که در ماه رمضان 1356 برگزار شد که بنده خودم در آن مجلس حضور داشتم و همه این سرگرمی ها حتی برای بزرگسالان هم بوده است. در واقع مسئله این است که تا نام بازی را  می آوریم، معطوف به کودکان می شویم، درصورتی که بزرگترها نیز نیاز به بازی دارند. این نیست که فقط کودک تا سن ده سالگی بازی کند. زندگی یک بازی است، تا آخرین لحظۀ حیات ما نیاز به بازی داریم. در هر سن و سالی بازی پرتحرک، کم تحرک، با کلام،‌ با دست، کلامی،‌ با جست وخیز وجود دارد. نوجوانان امروزی فرتوت شده اند؛ شادابی ندارند.

نقش قصه ها در دوران کودکی و فرهنگ چیست؟

قصه نوعی بازی یا سرگرمی است. قصه، تجارب خفتۀ انسان ها از گذشته های دور است که تاکنون ادامه دارد. در زمان زندگی انسان در غارها و کومه ها و کلبه های کشاورزی، شب های زمستان هیچ ابزار و وسیله ای در اختیار نداشتند. خاطرات روزانه شان را شاخ و برگ می دادند و به صورت قصه،‌ روایت برای یکدیگر نقل می کردند و بسیاری از آنها واقعیت داشته است. کم کم، قصه هایی از جن و پری و حیوانات و شاهزادگان ساخته شد. الان قصه گویی در جهان بسیار پربار است. من عضو انجمن بین المللی قصه هستم که حدود بیش از 50 سال است که این انجمن هر چهارسال یک مرتبه همایش دارد و اعضای آن از سراسر دنیا دورهم جمع می شوند و آخرین تحقیقات خود را در مورد قصه ارائه می دهند. کانون پرورش فکری کودکان هم الان هفدهمین جشنواره بین المللی قصه گویی را برگزار کرده است. امسال هفدهمین جشنوراه برگزار خواهد شد. یکی از کشورهایی که این کار را انجام داده است؛ کشور ما است. این کار را من  در ارتباط با انجمن جهانی قصه،‌ انجام می دهم چون قصه های ایرانی یکی از مهمترین قصه های جهانی است.

چند ماهی است که در کانون پرورش فکری کودکان، بنده و آقای دکتر جعفری قنواتی مشغول تدوین دایره المعارف قصه هستیم. تعدادی از 50-60 نفر از مربیان کانون مشغول این برنامه شده اند تا طی 5-6 سال آینده این دایرۀالمعارف تدوین شود که می تواند ارزش و اهمیت قصه و قصه های مشابه ملل با قصه های ایرانی و قصه های مشابه ادبیات مکتوب و قصه های عامیانه و بسیاری از قصه های ما در مرزبان نامه، شاهنامه،‌ کلیله و دمنه و . . . ریشه دارد و از نظر ادبی برای ما مهم است و ارتباط میان ادبیات عامیانه و قصه های مکتوب اهمیت دارد.

در زمینۀتوجه و حفظ و نگهداری و همچنین اقداماتی جهت مستند کردن  آثار کهن، وضعیت قصه و ادبیات نسبت به بازی و اسباب بازی بسیار بهتر است. دلیل آن چیست؟

به دلیل اینکه بازی ابزار، ‌میدان و امکانات می خواهد ولی قصه، نیازی به اینها ندارد. یک نفر قصه می گوید و همه در اتاقی می نشینند و گوش می کنند. این به دلیل ماهیت قصه است. انجمن بین المللی قصه را داریم ولی برای بازی چنین چیزی نداریم. بازی به مراتب پیچیده تر است و مهم‌تر از قصه است. انگیزه ایجاد امکانات جهت انس کودکانمان با بازی را نداریم و در این راستا تلاشی هم نمی کنیم. کمی سنگین تر، پرمسئولیت تر و هزینه آورتر است. مثلاً در مهدکودک ها ممکن است طی بازی بچه ها آسیب ببیینند  ولی قصه گفتن آنها را سرگرم می کند و مربی راحت تر است. بایستی از روی منطق درستی که قصه برای انسان لازم است صحبت شود. در مهدکودک عمدتاً برای خواباندن کودکان استفاده می شود. قصه امکانات آنچنانی نمی  طلبد ولی بازی این گونه نیست و نیاز به امکانات دارد.

اگر بخواهیم چند واژه در کنار واژۀ فرهنگ کودکی بگذاریم بازی، قصه، زندگی و آداب اجتماعی است که شما اشاره کردید، ولی امروزه این واژهها بسیار کمرنگ شده اند برای این مسئله چه باید کرد؟

بله، ادبیات؛ شعرخوانی نوع سرگرم کنندۀ ادبیات است که در گذشته کودکان از همان کودکی در کنار پدر و مادر مشاعره می کردند و کم کم اشعار را یاد می گرفتند و سپس در جمع خانواده مشاعره می کردند. بسیاری از مشاعره کنندگان قدیم اکثراً بی سواد بودند محافل خانوادگی مشاعره به‌قدری قابل توجه بوده است که کودک با ذهن شفاف خود شعرها را می شنید و تکرار می کرد و بدون داشتن سواد اشعار را می آموخت. این مسئله از نظر ادبی بسیارمهم بوده است.

 در مجالس خانوادگی یا مراسم رسمی، شعرا همه حضور داشتند،‌ از کودک و نوجوان گرفته تا بزرگسال و ذوق شعر گفتن شان نیز شکل می گرفت. حتی  از میان آنها شاعرانی ظهور می کردند. شبی نبود که قصه، بازی و مشاعره وجود نداشته باشد چون چیزی جز این ها نبود. امروزه تلویزیون و ماهواره وقت همۀ دنیا را گرفته است و ما را از تعقل و فکرکردن باز داشته است. فرایندهایی که به جای ما فکر می کنند و به ما تلقین می کنند تا ما عمل کنیم. این بزرگترین بلایی است که برسر جهان آمده است. کسی از خودش اراده ای ندارد تا زندگی خود را آن گونه که می خواهد برنامه ریزی کند.

به عنوان جمع بندی، نکته ای اگر دارید بفرمایید، توصیه یا پیشنهادی نیز برای سمینار آینده که موضوع آن، نگاهی نو به اسباب بازی های سنتی است بفرمایید.

پرداختن به این مسائل، عزم ملی می خواهد و  باید نهادینه شوند. نهادهایی مثل آموزش و پرورش، ‌کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ‌مدارس، ‌دانشگاه ها،‌ باید خرده فرهنگ ها را حفظ کنند. این آخرین هشداری است که بنده عرض می کنم چون دیگر زمانی نمانده است. ما همه چیزمان،‌ سنت های خوب پدران مان از هزاران سال پیش تا به امروز را از دست خواهیم داد. من معتقدم نهادهای فوق، ‌مراکز اجتماعی،‌ مهدکودک ها و غیره، باید فکری برای کودکان و نوجوانان جامعۀ آینده کنند. این مسائل با حرف زدن حل نمی شود و باید برنامه ریزی درست داشته باشیم. چالش های خوب و بد سنجیده شود،‌ امکانات ایجاد شود. اگر جامعه ای نتواند به پله های سعادت برسد چه لزومی به ادامه دادن دارد؟ آیا خلقت خداوند به این معنی است که هرکس هرکاری خواست انجام دهد،‌ چه لزومی دارد تا یک جامعه ای به هیچ یک از اهدافش نرسد و نسل به نسل باشند و طبیعت را از بین ببرند و زمین را آلوده کنند. این جنگ و جدل ها که در هر گوشه از دنیا وجود دارد جنگ هایی که حتی حیوانات نیز در تعامل با یکدیگر ندارند. خشن ترین حیوان هنگام گرسنگی شکار می کند ولی انسان سیری پذیری ندارد. یک بمب درست می کنیم تا هزاران نفر را نابود کنیم. این جنگ و جدل ها برای چیست؟ نخبگان جوامع باید اجازه دهند هر ملتی به سبک و سیاق خود زندگی کنند. باور کنید که جانوران نیز از دست انسان به سطوح آمده اند و ما خود را اشرف مخلوقات هم می نامیم.

به هر حال چنین اتفاقاتی نیاز به عزم و اراده ملی دارد. آرزوی موفقیت برای شما دارم و هر کمکی هم از دست بنده برآید دریغ نخواهم کرد.

دوران کودکی، فرهنگ و اسباب بازی، بازی، بازی های اجتماعی، خانواده، جامعه، فرهنگ مردم
مطالب مرتبط
ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد