طراحی بازی گروهی به منظور کاهش رفتارهای قلدری در کودکان / آیلار رزاقی و نیلوفر علوی

طراحی بازی گروهی به منظور کاهش رفتارهای قلدری در کودکان / آیلار رزاقی و نیلوفر علوی

سه شنبه 14 اردیبهشت 1400 - 15:12
هدف از این پژوهش؛ طراحی و توسعه بازی گروهی به منظور کاهش رفتارهای قلدرانه در بین کودکان پنچ تا هفت ساله بوده است. مطالعه ای در خصوص روانشناسی کودک صورت گرفته و با استفاده از روشهای طراحی صنعتی ایده های بازی گروهی با هدف کاهش بروز رفتارهای قلدری طراحی شد.

طراحی بازی گروهی به منظور کاهش رفتارهای قلدری در کودکان پنج تا هفت ساله

نویسندگان: آیلار  رزاقی و نیلوفر علوی/فصلنامه تحلیلی و پژوهشی چهارباغ/ نمره دهم/ جلد دوم/ سال پنجم/ بهار و تابستان 92

اشاره

بازی، افکار درونی کودک را با دنیای خارجی ارتباط میدهد و سبب می شود تا کودک بتواند بر محیط خود کنترل داشته باشد و تجربیات، افکار، احساسات و رفتارهای جدید را بیاموزد. همچنین در بازیهای گروهی کودکان رفتارهای متقابل را فرا میگیرند و تجارب اجتماعی کسب میکنند. رفتار قُلدری مجموعهای از رفتارها و گفتارهای عمدی و تکراری در بین کودکان است که باهدفِ صدمه زدن، مسخره کردن یا تحقیرکودک دیگری انجام میشود. در سالهای اخیر توجه ویژهای به طراحی بازیهای فیزیکی و محیطی برای کودکان به جهت هدایت و پروش رفتارهای کودکان صورت گرفته است. در همین راستا هدف از این پژوهش؛ طراحی و توسعۀ بازی گروهی به منظور کاهش رفتارهای قلدرانه در بین کودکان پنچ تا هفت ساله بوده است. ابتدا در محیط مهدکودک اطلاعات و جزئیات طراحی بازی برای کودکان با روش تعامل مستقیم و مداوم به همراه مصاحبه باگروه هدف جمع آوری شده و سپس مطالعهای در خصوص روانشناسی کودک صورت گرفته و با استفاده از روشهای طراحیصنعتی ایدههای بازی گروهی با هدف کاهش بروز رفتارهای قلدری توسعه یافته و در نهایت یک بازی گروهی محیطی بر اساس نیازها و علائق کودکان طراحی شده است.

کودک و بازی

هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفمندی که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و ارضای نیازهای کودک شود؛ بازی میگویند.

فروبل بنیانگذار نهضت کودکستان معتقد بود که یادگیرى کودک از راه بازىهاى فعال میسر است و هنگامى که یادگیرى همراه با بازىهاى تخیّلى و نیازمند تفکر بسیار مؤثرتر است. او ارزش زیادى را در بازىهاى فضاى باز یافت که کودک را به حرکات آزادانه تشویق می کند و او را به کشف محیط درگیر مىسازد.

زورگویی

 بین کسی که زورگویی میکند و کسی که نسبت به او زورگویی میشود تفاوت قدرت وجود دارد. زورگویی به سه نوع کلامی، جسمی یا روانی صورت می گیرد. زورگویان مدرسه، بچههایی را که نمیتوانند از خود دفاع کنند به طور مکرر مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار میدهند. بعضی اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکی نیز قرار میگیرند. نوع زیرکانه و غیرمستقیم زورگویی، که در دختران بیشتر شایع است، بیاعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمی زورگویی میکنند اما استفاده از آزار کلامی و روانی در دختران زورگو شایعتر است. قلدری کلامی یا روانی به اندازۀ انواع جسمانی آن آسیب زننده است.

روش انجام پژوهش

مهدکودک « هفت آسمان، هشت بهشت» واقع در شهر اصفهان برای انجام پژوهش انتخاب شد. گروهی دوازده نفره از کودکان پنج تا هفت سال را با میانگین سنی 6.24 منحصراً تحت بررسی قرار گرفتند.

در هفتۀ اول مربی، ما را به عنوان دوست خود به کودکان معرفی کرد و هفتۀ اول فقط به آشنایی با کودکان پرداختیم و با آنها به بازی نشستیم و نحوۀ برنامۀدرسی مهدکودک را مورد بررسی قرار دادیم. رفتار کودکان را تک تک مورد بررسی قرار دادیم و سعی شد شاخص هایی که دربارۀ رفتار زورگویی مشخص شده بود در کودکان بیابیم. با توجه به سن پایین گروه هدف و تکامل نیافتن مهارت های شناختی، نمودهای رفتاری زورگویی در این کودکان محدود به «هل دادن»،«مسخره کردن»و «گرفتن اسباببازی و مدادرنگیهایی که مربی بین آنها تقسیم میکرد» می شد.

از بین موارد ذکر شده، مورد سوم بیشترین مناقشه و ناراحتی را بین کودکان ایجاد میکرد. اما نتیجه که در این بخش از تحقیق به دست آمد این بود که با توجه به سن پایین گروه هدف و تکمیل نشدن مهارتها، نمود مداوم و پایداری از رفتار زورگویی در کودکان وجود نداشت. آنچه که باعث بروز این رفتار و تأثیرات آن در بین کودکان میشد بیش از اینکه به فرد زورگو  مربوط شود به فرد قربانی ارتباط پیدا میکرد. کودکان مورد زورگویی قرارگرفته بیشتر کودکانی بودند که مهارت پایین کلامی داشتند و بستر مناسب را برای تشدید رفتار زورگویی ایجاد میکردند.

در موارد دیگری که هنگام گرفتن اسباببازی در تعامل کودکان دیگر با هم اتفاق میافتاد با ابراز ناراحتی کودک ناراضی، رفتار خاتمه می یابد و نمیتوان نام آن را زورگویی گذاشت. بلکه صرفاً یکی از مشخصههای تعامل کودکان با یکدیگر بود. تدبیر مهدکودک برای درمان این رفتار «صندلی فکر» نامیده می شد. کودکی که مرتکب خطا شده بود باید پنج دقیقه به دور از کودکان روی این صندلی می نشست و به کار اشتباه خود فکر میکرد.

کودکانی که مورد رفتار زورگویی قرار میگرفتند بیشتر همان دو کودکی بودند که از مصاحبه با ما و صحبت کردن سر باز میزدند. این کودکان در ابراز احساسات خود در مراحل اولیه درس نیز از جواب دادن طفره میرفتند. با توجه به تحلیلهای انجام شده توسط مربیان به این نتیجه رسیدیم که این کودکان از اعتمادبه نفس پایینی برخوردارند. معمولاً به تنهایی به کشیدن نقاشی یا بازی با لگو مشغول میشوند. این بچهها معمولاً از گروه دور بودند و حتی با یکدیگر نیز تعامل برقرار نمیکردند.

نتیجهای که در این مرحله از تحقیق بهدست آمد؛ طرد شدن کودک مورد زورگویی قرار گرفته از گروه بود. طبق مشاهدات انجام شده در مواردی که رفتار قلدری اتفاق میافتاد این نتیجه به دست آمد؛ چه کودکانی که این رفتار را انجام میدهند و برای تنبیه روی صندلی فکر نشانده میشوند و چه کودکانی که قربانی این رفتار هستند و به تنهایی به بازی می پردازند و در یک مشخصه مشترک هستند و آن اینکه «از گروه حذف میشوند».

با مشاهده چنین برخوردی از مربی خواستیم تا طرح درسی در رابطه با بازی بنویسد. طرح درس به اجرا در آمد و با کودکان دربارۀ بازیهای مورد علاقهشان حرف زدیم و سؤالهای مختلفی از آنها پرسیدیم. در این مصاحبهها کاملاً خود را بیاطلاع از موضوع نشان دادیم تا کودکان خود را در این امر متخصص بدانند و احساسات و نظرات خود را کامل بیان کنند.

پس از انجام بازی با جوابهای گوناگونی روبرو شدیم:

«سرسره»، «موتور ماشین»، «بازی پرندگان خشمگین».

نکتۀ جالب این بود که در جواب سؤال «چه بازیهایی را دوست دارید در مهدکودک داشته باشید؟» دقیقاً دوباره با همین جوابها روبرو شدیم و هیچکدام از آنها، حتی دو کودکی که در جریان رفت وآمدهای مکرر ما به مهدکودک کمی با ما دوست شده بودند مایل به انجام بازی به تنهایی نبودند. نتیجهای که از مشاهدات خود در این قسمت حاصل کردیم این بود که «بازی در قالب گروه برایشان لذت بخشتر است.»

در ادامه از کودکان خواستیم تا نقاشی بازی وسایل بازی که دوست دارند در مهدکودکشان داشته باشند را برایمان بکشند. با توجه به سن کم گروه هدف و تکامل نیافتن مهارتهای شناختی و محدودیت قائل نشدن آنها در تجسم و خلاقیت، عدم تمرکز آنها بر موضوع بدیهی به نظر می رسد.

در دوازده نقاشی از کودکان بازیهایی همچون: «هواپیما»، «موتور ماشین»، «بازی پرندگان خشمگین»، «سوپرمن»، «باب اسفنجی» و «رباتی که در هوا میچرخد و بچهها را قلقلک میدهد»جوابهایی از این دست بود.

با توجه به پراکنده بودن اطلاعات به دست آمده از نقاشیها و بسیار تخیلیبودن آنها، نتیجه به دست آمده به شرح زیر است:

کودکان هیچ مرزی در تخیل خود قائل نیستند و از ما به عنوان طراح نیز می خواهند که برای طراحی بازی شان مانند خودشان فکر کنیم.

در تحلیل نقاشیهای کودکان مشاهده کردیم که هرچند تفکرات آنها کاملاً باهم متفاوت است و هرکدام اسباببازی خود را میخواهد، اما همۀ نقاشیها در یک مشخصه مشترک بودند.

همۀ بازیهای موردنظر کودکان از شخصیت برخوردار بودند و اکثراً بیانگر یک کاراکتر کارتونی یا به عبارتی قهرمان در دنیای کودکان هستند و این نشاندهندۀ اهمیت نقشپذیری در دنیای کودکان است و دوست دارند همیشه دنبالهرو قهرمانها و کاراکترها باشند.

طراحی

در بخش طراحی ابتدا به جمعبندی نتایج به دست آمده می پردازیم و سعی کردیم یک دیدگاه کلی از بازی ایده آل به دست بیاوریم. اولین اصلی که برای طراحی این بازی در نظر گرفتیم برجستهکردن اهمیت جمعی برگزارشدن آن بود. این بازی باید مشخصۀ در گروه بودن را به منظور از بین بردن اولین پیامد رفتار قلدری (حذف از گروه) به بیشترین و بهترین شکل ممکن به نمایش می گذاشت. تأکید بر یکسان بودن همۀ کودکان و اینکه این بازی هیچ فرقی بین آنها قائل نخواهد شد بسیار مدنظر ما بود. اولین قانون این بازی پایهریزی شد:

این بازی بدون حضور حتی یک نفر از این دوازده نفر برگزار نخواهد شد.

بازی باید دائما کودک را دعوت کند و خستهشدن از بازی گریزناپذیر است.

بازیای که برای کودکان طراحی شد باید تاحدامکان دربرگیرندۀ علائق آنها باشد و این امر با توجه به فضای محدود مهدکودک و تنوع شخصیتهای مورد علاقۀ کودکان امری غیرممکن می نمود. از طرفی زمانی که یک کاراکتر به بازار می آید و دچار یک تب سریع و زودگذر می شود. بازار آن به سرعت داغ و به سرعت فروکش میکند. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا همۀ شخصیتهای مورد علاقۀ کودکان را در طراحی دخیل کنیم و با بسط دادن دنیای ذهنی آنها، فرصت تماشای تجلی اندیشههایشان را بدهیم. با این کار به کودکانی که از بیان خود در جمع، هراس دارند و کمبود اعتمادبه نفس در آنها موجب می شود تا مورد زورگویی قرار گیرند کمک کنیم تا اعتماد به نفس بالاتری کسب کنند.

این کار نیازمند یک طراحی انعطافپذیر بود تا بتواند هرروز شکل تازهای به خود بگیرد و متناسب با علائق روز کودکان تغییر شکل دهد. پس اصل دوم بازی را بر پایۀ نقاشیهای کودکان گذاشتیم و تصمیم گرفتیم طراحی  به گونهای باشد تا هر روز نقاشی یک کودک را در اندازهای بزرگتر به نمایش بگذاریم برای این کار یک پلان را در نظر گرفتیم.

روند طراحی

در پلان طراحی شده، کاراکتر موردنظر در نقاشی و یا صرفاً خود نقاشی است؛ به این شکل که معلم طرح درسی برای موضوعاتی چون همکاری و دوستی و داستانی با نقشهای متفاوت تهیه میکند. بعد از توضیحات کلی درباره موضوع و ابراز احساسات و عقاید بچهها، مربی از آنها میخواهد تا به رسم همیشه درباره موضوع مورد درس نقاشی بکشند. به عنوان مثال معلم نقاشی کودکی با اعتماد به نفس پایین را انتخاب کرده و پلان نقاشی او را که کاراکتر مورد علاقۀ اوست روی زمین حیاط مهدکودک با گچ میکشد. کودکان اجازه دارند با رنگهای پاکشونده که پیشتر نیز مورد استفادهشان بوده پلان را رنگ کنند و در متجلی کردن دنیای ذهنی  خود سهم داشته باشند.

برای بعد دادن به ذهنیات کودکان از حجم ساده و دوستانۀ مکعب استفاده کردیم، طوری که به هرکدام از کودکان تعدادی مکعب50 در50 سانتیمتر داده شد تا خطوط محیطی پلان را پرکنند. محوریت طراحی این احجام در بیهویتبودن آنهاست. این احجام در کنار هم میبایست آن شخصی باشد که کاربر میخواهد. هدف از این کار بعددادن به نقاشی و فراهم آوردن مکانی برای اجرای نمایش و نشستن کودکان تماشاگر است. در مشورت با مربیان روانشناس، طراحی احجامی با شکلهایی مشخص چون «چشم»، «بینی»، «دست» و «پا» را به دلیل ایجاد عدم تمرکز در کودکان بر موضوع و مفاهیم، از برنامه طراحی ما حذف شد.

به پیشنهاد مشاوران، طراحی احجامی بسیار ساده  و با تمرکز بیشتر بر نقاشی خود کودکان، بعد از ساخت فضای بازی نوبت به روایت نمایش و ایفای نقش رسید. هر نمایش از چندین نقش تشکیل شده است که این نقشها، شخصیتهای مورد علاقۀ کودکان هستند اما از نظر ماهیتی طوری طراحی شدهاند که متناسب با القاء مفاهیم آموزشی به کودکان باشند. برای مثال شخصیت مورد علاقۀ کودکی که معمولاً مورد قلدری قرار میگیرد و شخصیتی که مورد علاقۀ یکی از کودکان با رفتار قلدری بود، نقشهای اصلی این داستان هستند تا هر دو کودک را به نقشپذیری و ابراز احساسات در نمایش مشتاق کنند. اما ویژگیهای آنها متفاوت با ویژگیهای فعلی کودکان است این ویژگیها با صلاح دید مربی تعیین میشوند. برای مثال در روند نمایش نقشهایی، با مهارتهای بالا دیده شد تا فرصت لذت بردن از نقشپذیری و ابراز وجود را به کودکان بدهند. سعی بر این است تا اعتمادبه نفس هر دو کودک پرورش یابد و در روند نمایش حفظ شود.

روند اجرا

مربی تنها با هدایت کردن کودکان و تنظیم کردن غیر مستقیم روند داستان کودکان را در تعامل با یکدیگر قرار میدهد. مربی در این بازی نقش بازی درمانگر را ایفا میکند. مربی باید مانند بازی درمانگر پذیرش بدون قید و شرط از کودک داشته باشد. به عبارتی کودک بدون درنظرگرفتن ویژگیهای خوب و بدی که دارد یا کارهای خوب و بدی که انجام میدهد مورد نقش پذیری قرار بگیرد.

باید شرایط و موقعیتی حاکی از احساس آزادی برای کودک به وجود بیاید. مربی این کار را با کنارگذاشتن روشهای محدودکننده انجام میدهد، تا کودک احساس آزادی کند. تنها در لحظات مناسب از ایفاکنندگان نقشها میخواهد تا احساسات خود را بیان کنند.

این آزادی، آزادی در عمل و رفتار و همچنین آزادی در احساس را شامل میشود. گاهی کودکان تجربه های سخت و آسیبزای گذشته را در بازیهای خود دوباره به نمایش می گذارند تا درک درستتری از آنها به دست آورند و بتوانند تسلط بیشتری بر آینده داشته باشند. همچنین میتوانند بیاموزند که چگونه روابط و کشمکشهایشان را با شیوههای بهتری مدیریت کنند. مربی حضور فعال و عملکرد سریعی در جریان نمایش دارد.

بر حسب شرایط و موقعیتهایی که پیش میآید رفتارهایی که از کودک سر میزند به موقع وارد عمل میشود و با مداخله و تفسیر احساسات و استفاده از رفتارهای جایگزین به کودک کمک میکند. مربی هیچ نوع بازی و شرایطی را برای کودک القا نمیکند و کودک را آزاد میگذارد تا به بازی بپردازد و هوشیارانه بازی او را مورد بررسی قرار میدهد و در انتخاب بازی کودک دقت می کند و انتخاب کودک  را از نظر درمانی مورد بررسی قرار می دهد. در کنار آزادی و اختیار عمل که کودک در جریان نمایش دریافت میدارد محدودیت هایی تنها با هدف نزدیک شدن نمایش به دنیای واقعی اعمال میشود و توجه کودک را به مسئولیت خود و احساسات خود جلب مینماید.

نتیجه گیری

مسلماً با چند جلسه اجرای این بازی نتیجه دلخواه و کنترلکردن کامل رفتار قلدری میسر نخواهد بود اما مهمترین عامل کمرنگکنندۀ این رفتار که در جمع و گروه بودن است، به معرض اجرا گذاشته میشود. اما به یاد داشته باشیم که کودکی بهترین سن برای تأثیرپذیری، اصلاح رفتار و تقویت مهارتهاست.      


پیشنهادهایی برای مطالعۀ بیشتر

  • بررسی شیوه‌ای برای گردآوری اطلاعات پایه کاربران کودک با هدف طراحی بازی آموزشی با رویکرد کاربر محور نوشتۀ دکتر وحید چوپانکاره. دکتر سید محمد رضا شهابی. آزاده سید ابریشمی.
  • اصول طراحی فضاهای آموزشی کودکان بر اساس مدل خلاقیت نوشتۀ مینو شفایی  و رامین مدنی.
  • چه کنیم وقتی عصبانی می شویم؟ راهنمای کودکان برای غلبه بر آتش خشم نوشتۀ دکتر داون هیوبنر برگردان نوشین نقش تبریزی از انتشارات  پانوشت با موسسه فرهنگی-هنری گنجینه واژگان به سال 1390.
  • چه کنیم وقتی زیاد غر می زنیم؟ راهنمای کودکان برای غلبه بر منفی گرایی نوشتۀ دکتر داون هیوبنر برگردان نوشین نقش تبریزی از انتشارات  پانوشت با موسسه فرهنگی-هنری گنجینه واژگان به سال 1390.
  •  

 

طراحی، آموزش کودکان، مهارت های کودک، مهارت های اجتماعی، کارگروهی، قلدری، رفتارکودک، آموزش غیر مستقیم، موقعیت های رفتاری
مطالب مرتبط
ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد