گفت و گوی کوتاه با استاد زردشت هوش ور/ وادی عاشقانه کودکی

گفت و گوی کوتاه با استاد زردشت هوش ور/ وادی عاشقانه کودکی

پنجشنبه 16 اردیبهشت 1400 - 15:43

وادی عاشقانۀ کودکی

گفت و گوی کوتاه با استاد زردشت هوش ور / گروه علمی چهارباغ

این متن خلاصه گفت و گوی استاد هوش ور در سمینار اسباب بازی و ابزارهای آموزشی (1392) بوده است. 

متولد ۱۳۱۰، در یکی از محلات قدیم تهران است. در مدرسه دارالفنون تحصیل کرده است و در سال ۱۳۷۵ بعد از ۳۱سال تدریس و تحقیق در دانشگاه تهران با مقام استاد تمامی بازنشسته شد و به دنیای اسباب بازی ها راه پیدا کرد. استاد هوش ور، لقب«پدر جغرافیای پزشکی ایران» را نیز دارد و این لقب را استاد محمدحسن گنجی که خود پدر جغرافیای ایران بود به او داد. بعد از بازنشستگی، به خاطر علاقه زیادی که به بررسی جغرافیای فرهنگی و خرده فرهنگ های مادی ایرانیان داشت، شروع به بازسازی بیش از صد اسباب بازی قدیمی ایران، به ویژه اسباب بازی های تهران کرد. آثار استاد به موزۀ تاریخ کودکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهدا شد و کتاب گنجینۀ «دانشنامۀ اسباب بازی های ایران» را که شامل مجموع این اسباب بازی ها توسط انتشارات کانون به چاپ رسانیده است.

با سپاس فراوان از محبتتان، قبل از اینکه من صحبت خود را شروع کنم، می خواستم به یک نکته اشاره کنم در پاسخ به خانمی که در ارتباط با کودکان کم توان جسمی و ذهنی سؤال کردند که آیا این اسباب بازی های بازسازی شده ممکن است برای بهبود این کودکان مفید باشد؟ من عرض می کنم دقیقاً همین طور است! و ایشان را ارجاع می دهم به کتاب «دانشنامۀ اسباب بازی های ایران» که در زیر چاپ است و بخشی از  توصیف هر اسباب بازی مربوط به این مقوله است.

دنیای کودکی یک دنیای عجیبی است، یک وادی است، وادی عشق است، هرکسی که به این وادی قدم بگذارد، عاشق خواهد بود.

               گر به اقلیم عشق روی آری           همه آفاق گلستان بینی

                     از مضیق حیات درگذری           وسعت ملک لامکان بینی  

           آنچه بینی دلت همان خواهد          وآنچه خواهد دلت، همان بینی

واقعاً وقتی انسان در وادی عشق کودکانه قرار می گیرد، همه چیز را فراموش می کند؛ من سالهاست که به این وادی قدم گذاشتم و عاشق هستم!

هرکسی کار و مشغله ای دارد،کار کودک هم بازی کردن است؛ بازی نوعی کار کودکانه است. بازی، نیاز به اسباب بازی دارد. من این اسباب بازی ها را از لحاظ زمانی به دو دسته تقسیم کرده ام، اسباب بازی هایی که امروزه ساخته می شوند و در این اسباب بازی ها یک طراح، وجود دارد وقتی طراحی می کند، به کارگاه و کارخانه داده می شود تا مدلسازی و ساخته شوند و به دست کودکان می رسد. من در این مقوله صحبتی ندارم، چراکه اسباب بازی کارخانه ای تخصص من نیست. تخصص و کار من بیشتر اسباب بازی های دست ساز قدیم است که من در این زمینه می خواهم کمی صحبت و درواقع درد دل بکنم، نمی خواهم سخنران باشم.

در اسباب بازی‌های قدیمی، یک تناسبی وجود دارد که این تناسب به کودک القا و دیکته نشده است. نمی دانم چرا کودک خودش این را آموخته است آیا این آموخته ها نسل به نسل گشته و به دست این کودک رسیده است و یا این آموخته ها ژنی است؟ نمی دانم! ولی این را می دانم که کودکان خودشان برای ساخت اسباب بازی خلاق هستند، کودکان قدیمی خودشان خلاق بودند و اسباب بازی می ساختند. قبل از اینکه اسباب بازی های ماشینی وارد بازار شوند، هر کودکی نوعی اسباب بازی می ساخت که این اسباب بازی چیز خریدنی نبود و اصولاً مواد و متریال این اسباب بازی هم خریدنی نبود. اصلاً در سبد بودجه خانوار، بودجه ای به نام اسباب بازی وجود  نداشت. مقداری خورده ریز مادر یا پدر مانند قرقره خالی، تکه ای مفتول یا حلبی، قسمتی از پارچه، تکه ای چوب... که دورریز بودند را با منت به کودک می دادند. حالا این کودک باید خلاق باشد تا بتواند از این خورده ریزها اسباب بازی بسازد؛ اگر نمی تواند بسازد، توانایی اش را ندارد پس نباید هم بازی کند! پدر کمکی نمی کند که بیاید با خراطی و نجاری برای کودک اسباب بازی بسازد، اگر لیاقتش را دارد و خلاقیت کافی دارد، اگر توانایی دارد و بلوغ جسمی و فکری اش همتراز است می تواند از دست هایش استفاده کند، اسباب بازی بسازد و اگرنه اسباب بازی هم نخواهد داشت. من یادم است که در آن زمان نه طراح اسباب بازی بود و نه اسباب بازی عنوانی داشت. شما در تمام کتاب های تاریخی کهن بگردید، به ندرت ممکن است که در مورد اسباب بازی مطلبی نوشته باشند، علتش این است که کودک در گذشته اصلاً دیده نمی شد و در خانواده یا جامعه، کودک خودش بایستی خود را نشان می داد؛ با این دورریزها برای خودش اسباب بازی درست می کرد. با یک استخوان یک اسباب بازی درست می کردیم بر حسب اینکه این استخوان چه فرمی دارد ما برایش کاربردی پیدا می کردیم. این چیزی نبود که ما از بازار بخریم، اسباب بازی وجود نداشت که ما بخریم! ما نه طراحی صنعتی خوانده بودیم، نه مدل‌سازی، نه الکترونیک و برق خوانده بودیم و نه نجاری و آهنگری بلد بودیم ولی همۀ کارها را با دست های کوچکمان انجام می دادیم! فکر می کردیم، فکر می کردیم و در ذهنمان نقشه می کشیدیم که با این قرقره خالی، با این تکه نخ، با این تکه حلبی یا مفتول چه چیزی می توانیم بسازیم؟ خلق می کردیم اسباب بازی را، همان اسباب بازی هایی را که من الان در موزه ام گذاشته ام! ما کودکان گذشته با تفکری که داشتیم، فکر می کردیم، تلاش می کردیم، علت این فکرکردن، تلاش کردن و زخم شدن دست هایمان نیازی بود که به اسباب بازی داشتیم، نیاز داشتیم ولی جیبمان خالی بود، پدر و مادر برایمان چیزی نمی خریدند، در سبد هزینه خانوار، چنین هزینه ای وجود نداشت، ما اسباب بازی هایمان را می ساختیم و با آنها بازی می کردیم. همچنین مدت زمان طولانی که برای ساخت اسباب بازی ها صرف می کردیم بدون خستگی و با صبوری و پشتکار، برخی از اسباب بازی ها را به صورت جمعی و گروهی می ساختیم و مشکل اشتراک مالکیت اسباب بازی ساخته شده در بین سازندگان به وجود می آمد. حالا کودکان امروز همه چیز دارند و بازهم ناراضی هستند! من با اجازه حضار و جناب آقای قادری می خواهم چند تا از اسباب بازی های دست سازم را که مملو از خاطرات کودکی است به شما نشان بدهم.

دکتر هوش ور پس از ارائه چند نمونه از اسباب بازی ها و بازی با آنها، شور و شوق کودکی را در فضای سمینار جاری کردند و خاطراتی از کودکیشان و ساخت اسباب بازی نقل کردند؛ ساخت تیله انگشتی از سنگ، ساخت توپ فوتبال از مثانه گاو و مواردی دیگر، ...

 

خلاقیت، یادگیری، اسباب بازی، فرهنگ و اسباب بازی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، زرتشت هوش ور، شوق یادگیری، اسباب بازی های تهران
مطالب مرتبط
ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد